اهمال کاری

اهمال کاری

چرا با اینکه میدانیم باید شروع کنیم، باز هم شروع نمیکنیم؟

چگونه از اهمال کاری دور باشیم

نگاهی متفاوت به ریشه‌های پنهان اهمال‌کاری

     اتصال:

وقتی مشکل، نداشتن زمان نیست.

لباس ورزشی هنوز همان‌جا بود؛ روی صندلی کنار اتاق.

نه از دیشب، نه از هفته قبل.

تقریباً دو هفته بود که هر بار از کنار آن رد می‌شد، یک جمله در ذهنش تکرار می‌شد: «از فردا شروع می‌کنم»

او واقعاً می‌خواست ورزش کند. حتی برنامه هم نوشته بود. ساعت مشخص کرده بود، لباس آماده کرده بود و تصمیمش جدی بود. اما هر روز اتفاقی می‌افتاد؛ یک کار فوری، یک خستگی کوچک، یک حواس‌پرتی ساده،

جالب اینجا بود که او آدم بی‌اراده‌ای نبود. در بخش‌های مختلف زندگی‌اش مسئولیت‌پذیر بود. کارهای دیگران را به‌موقع انجام می‌داد، برای دیگران وقت می‌گذاشت و وقتی قولی می‌داد، پای آن می‌ایستاد.

اما وقتی نوبت به کاری می‌رسید که برای رشد خودش بود، داستان تغییر می‌کرد.

شاید این صحنه برای خیلی از ما آشنا باشد. فایلی که ماه‌ها باز نشده، کتابی که همیشه قرار است «از شنبه» خوانده شود، مهارتی که سال‌هاست می‌خواهیم یاد بگیریم یا تصمیمی که بارها گرفته‌ایم اما هنوز قدم اولش را برنداشته‌ایم.

ما معمولاً به خودمان می‌گوییم: «من تنبل هستم».

اما شاید سؤال درست این نباشد.

شاید سؤال مهم‌تر این باشد:

من از چه چیزی فرار می‌کنم که شروع کردن را این‌قدر سخت کرده است؟

اهمال‌کاری واقعاً چیست؟

بسیاری از افراد تصور می‌کنند اهمال‌کاری یعنی مدیریت نکردن زمان یا نداشتن نظم شخصی.

اما تحقیقات روان‌شناسی نشان می‌دهد که اهمال‌کاری بیشتر از آنکه مشکل زمان باشد، یک مسئله مربوط به مدیریت احساسات است.

تیموتی پیچیل، پژوهشگر حوزه اهمال‌کاری، معتقد است بسیاری از تعویق‌ها زمانی اتفاق می‌افتند که ما تلاش می‌کنیم از یک احساس ناخوشایند فرار کنیم.

گاهی آن کار سخت نیست؛ اما احساسی که همراه آن می‌آید برای ما ناخوشایند است.

مثلاً:

شروع یک پروژه ممکن است ترس از شکست را فعال کند.

منتشر کردن یک محتوا ممکن است ترس از قضاوت دیگران را ایجاد کند.

یادگیری یک مهارت جدید ممکن است احساس ناتوانی اولیه را به همراه داشته باشد.

در این لحظه ذهن ما یک راه ساده‌تر انتخاب می‌کند: فرار کوتاه‌مدت.

چک کردن تلفن همراه، انجام دادن کارهای کم‌اهمیت‌تر، مرتب کردن وسایل یا حتی جست‌وجوی بیشتر درباره کاری که باید انجام دهیم.

و اینجاست که یک اتفاق جالب رخ می‌دهد:

ما احساس می‌کنیم کاری انجام داده‌ایم، اما در واقع از انجام دادن کار اصلی فاصله گرفته‌ایم.

چرا ذهن ما «بعداً» را به «الان» ترجیح می‌دهد؟

یکی از دلایل مهم اهمال‌کاری، چیزی است که در روان‌شناسی به آن «تخفیف زمانی». گفته می‌شود

یعنی مغز انسان معمولاً پاداشی که همین الان دریافت می‌کند را ارزشمندتر از پاداشی می‌بیند که در آینده به دست می‌آید.

برای مثال:

خواندن یک کتاب در سه ماه آینده می‌تواند باعث رشد فردی شود، اما دیدن چند دقیقه شبکه اجتماعی همین الان یک لذت فوری ایجاد می‌کند.

ورزش کردن امروز می‌تواند بدن سالم‌تری در آینده بسازد، اما استراحت کردن همین لحظه احساس راحتی می‌دهد.

مشکل این نیست که ما آینده را نمی‌خواهیم.

مشکل این است که مغز ما به‌طور طبیعی به سمت راحتی فوری کشیده می‌شود.

اما یک لایه عمیق‌تر هم وجود دارد.

گاهی ما کار را عقب نمی‌اندازیم چون نمی‌خواهیم انجامش دهیم؛ بلکه چون نمی‌خواهیم احساسی را تجربه کنیم که همراه آن کار می‌آید.

این یک تغییر نگاه مهم است.

اهمال‌کار بودن همیشه به معنی «کمبود انگیزه» نیست.

گاهی یعنی یک بخش از ذهن ما تلاش می‌کند ما را از ناراحتی محافظت کند.

چرا دانستن، همیشه باعث تغییر نمی‌شود؟

یکی از جالب‌ترین اتفاق‌ها در مسیر رشد فردی این است که بسیاری از افراد اطلاعات زیادی دارند، اما تغییر کمی تجربه می‌کنند.

می‌دانند باید ورزش کنند.

می‌دانند باید مهارت یاد بگیرند.

می‌دانند باید روی خودشان کار کنند.

اما دانستن با انجام دادن یکی نیست.

گاهی حتی یاد گرفتن تبدیل به یک جایگزین امن برای عمل کردن می‌شود.

خواندن یک کتاب درباره موفقیت، حس پیشرفت ایجاد می‌کند؛ بدون اینکه مجبور باشیم با سختی شروع کردن روبه‌رو شویم.

تماشای یک دوره آموزشی، احساس حرکت ایجاد می‌کند؛ بدون اینکه واقعاً قدمی برداشته باشیم.

اینجا یک شکاف پنهان شکل می‌گیرد:

فاصله بین چیزی که می‌دانیم و چیزی که انجام می‌دهیم.

و برای عبور از این فاصله، به اطلاعات بیشتر نیاز نداریم؛ به تجربه اقدام نیاز داریم.

چطور چرخه اهمال‌کاری را بشکنیم؟

1.شروع را کوچک کنید، نه هدف را

یکی از اشتباه‌های رایج این است که برای تغییر، از خودمان انتظارهای بزرگ داریم.

می‌گوییم:

«از فردا روزی یک ساعت ورزش می‌کنم».

«هر روز ده صفحه کتاب می‌خوانم».

«هر روز روی پروژه‌ام کار می‌کنم».

اما ذهن ما در برابر شروع‌های بزرگ مقاومت بیشتری نشان می‌دهد.

به جای آن، شروع را کوچک کنید.

اگر می‌خواهید نویسندگی را شروع کنید، فقط فایل را باز کنید و سه جمله بنویسید.

اگر می‌خواهید ورزش کنید، فقط لباس ورزشی را بپوشید و پنج دقیقه حرکت کنید.

هدف اصلی، ساختن اعتماد دوباره به خودتان است.

2.منتظر احساس آمادگی نباشید

بسیاری از افراد منتظر لحظه‌ای هستند که احساس کنند آماده‌اند.

اما حقیقت این است:

اغلب اوقات، احساس آمادگی بعد از شروع کردن می‌آید، نه قبل از آن.

ما ابتدا حرکت می‌کنیم، سپس انگیزه ایجاد می‌شود.

مانند ماشینی که در هوای سرد، ابتدا باید روشن شود تا گرم شود.

ذهن انسان هم همین‌طور است.

3.محیط خود را طراحی کنید

گاهی مشکل ما ضعف اراده نیست؛ محیط ماست.

اگر تلفن همراه همیشه کنار دستمان باشد، اگر عوامل حواس‌پرتی جلوی چشم باشند، تصمیم گرفتن سخت‌تر می‌شود.

افرادی که موفق‌تر عمل می‌کنند، فقط اراده قوی‌تری ندارند؛ آن‌ها محیطشان را طوری طراحی می‌کنند که رفتار درست آسان‌تر شود، کتاب را روی میز بگذار.

فایل پروژه را باز نگه دار.

موانع کوچک را قبل از شروع حذف کن.

گاهی تغییر بزرگ از یک تغییر کوچک در محیط شروع می‌شود.

تمرین حرفه‌ای:

 نقشه پنهان اهمال‌کاری خودت را پیدا کن

برای هفت روز، هر بار که کاری را عقب انداختی، این چهار سؤال را پاسخ بده.

1.چه کاری را عقب انداختم؟

(مثلاً تماس گرفتن، شروع پروژه، ورزش، مطالعه)

2.درست قبل از عقب انداختن چه فکری از ذهنم گذشت؟

(مثلاً: «هنوز آماده نیستم»، «بعداً بهتر انجامش می‌دهم».)

3.چه احساسی پشت این فکر بود؟

(ترس، اضطراب، خستگی، سردرگمی، ترس از قضاوت)

4.کوچک‌ترین قدمی که می‌توانستم بردارم چه بود؟

بعد از یک هفته، به جای اینکه فقط ببینی چقدر کارها را عقب انداخته‌ای، الگوی ذهنی خودت را پیدا می‌کنی

شاید متوجه شوی مشکل اصلی تو تنبلی نیست.

شاید کمال‌گرایی است.

شاید ترس از اشتباه است.

شاید ندانستن قدم بعدی است.

و وقتی ریشه را پیدا کنی، تغییر واقعی شروع می‌شود.

حرف آخر

شاید بزرگ‌ترین اشتباه ما درباره اهمال‌کاری این است که آن را یک ویژگی شخصیتی بدانیم.

اینکه بگوییم:

«من آدم اهمال‌کاری هستم»

اما تو اهمال‌کاری نیستی.

تو انسانی هستی که در بعضی لحظه‌ها یاد گرفته‌ای از احساسات ناخوشایند فرار کنی.

و خبر خوب این است که هر چیزی که یاد گرفته شده، می‌تواند دوباره یادگیری شود.

دفعه بعد که خواستی کاری را عقب بیندازی، فقط یک سؤال از خودت بپرس:

«من واقعاً از انجام دادن این کار فرار می‌کنم، یا از احساسی که فکر می‌کنم قرار است تجربه کنم؟» گاهی پاسخ همین سؤال، اولین قدم برای ساختن یک زندگی متفاوت است».

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی

فهرست مطالب

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x